|
سرور و شادی طاها مبارک
علی را تاج کرمنا مبارک فضا پر گشته از من کنت مولا ولی عهدی مولا مبارک
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آذر 1389ساعت 22:38  توسط گمنام
|
مسلم بن عقیل (سفیر انقلاب کربلا)
+ نوشته شده در دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 0:9  توسط گمنام
|
معاویه یکی از یاران نزدیک امیرالمومنین (ع) را به حضور خواست و از او خواست تا علی(ع)
را توصیف کند. آن شخص که " ضراره بن ضمره " نام داشت، در حضور دشمن کینه توز امیرالمومنین (ع) در وصف آن حضرت چنین گفت:" به خدا سوگند که او بسیار دوراندیش و
نیرومند بود، به عدالت سخن می گفت و با قاطعیت کارها را به سرانجام می رساند. علم از جوانب وجودش می جوشید و حکمت از زبانش فرو می ریخت . از زرق و برق دنیا وحشت داشت و با شب و تنهایی آن مانوس بود. بسیاراشک می ریخت و فراوان می اندیشید. لباس زبر و سخت و غذای فقیرانه را میپسندید، در میان ما همچون یکی از ما بود. اگر چیزی درخواست میکردیم می پذیرفت و اگراز او دعوتی مینمودیم قدم رنجه مینمود. با این همه که به ما نزدیک بود و ما را به خود نزدیک میساخت ، چندان باهیبت بود که در حضورش جرات سخن گفتن نداشتیم.
به باطل در او طمع داشت و نه ناتوان از عدالتش نومید بود. به خدا سوگند یک شب به چشم خود دیدم که به عبادت ایستاده بود و در تاریکی فراگیر شب ، دست به محاسن گرفته و چون مارگزیده به خود می پیچید و چون مصیبت زده میگریست و میگفت: ای دنیا، دیگری را بفریب. آیا به من رو کردهای؟ هیهات که من سه طلاقهات کردهام و بازگشتی در آن نیست. عمرت کوتاه ، خطرت بزرگ و عیشت ناچیز است، آه از توشه اندک و سفر دراز و راه ترسناک."( سفینه البحار2/657، ماده وصف) سخن که بدینجا رسید اشک در چشمان معاویه حلقه زد... اما همین معاویه که فضائل امیرالمومنین (ع) را می شنید و می شناخت به کینه های
بدر و احد و به طمع قدرت ، چنان با آن حضرت دشمنی می ورزید که لعن او را در خطابه ها و منابر، در سراسر کشور بزرگ اسلامی ، لازم الاجرا ساخت و طی بخشنامه ای به امرای خود، نسبت به هر کس که فضیلتی درباره علی بن ابی طالب(ع) نقل کند از خود سلب مسوولیت نمود.
( بدین معنا که حاکمان مناطق مختلف می توانستند هر بلایی بر سر چنین شخصی درآورند).
سایت عرفان استاد انصاریان
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 2:16  توسط گمنام
|
میخوام دوباره و مرتب بنویسم اگه خدا بخوادو مولا اجازه بده
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 1:48  توسط گمنام
|
گفته اند شما فرموده اید هر کسی بمیرد شما را ملاقات میکند اگر اعمالش صالح باشد روی خندان شما و اگرنه غضب شما را خواهد دید ما دوست داریم ببینیمتان آقا
ای که گفتی فمن یمت یرنی
جان فدای حدیث دلجویت
کاش روزی هزار مرتبه من
مردمی تا بدیدمی رویت
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 3:31  توسط گمنام
|
خلیفه نیستی
علیرضا قزوه
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 16:29  توسط گمنام
|
دارد دل و دین می برد از شهر شمیمی
افتاده نخ چادر او دست نسیمی
تسبیح دلم پاره شد آن دم که شنیدم
با دست خودش داده اناری به یتیمی
حتی اثر وضعی تسبیح و دعا را
بخشیده به همسایه، چه قران کریمی
در خانهء زهرا همه معراج نشینند
آنجا که به جز چادر او نیست گلیمی
ای کاش در این بیت بسوزم که شنیدم
می سوخت حریم دل مولا چه حریمی
آتش مزن آتش در و دیوار دلش را
جز فاطمه در قلب علی نیست مقیمی
حالا نکند پنجره را وا بگذاریم
پرپر شود آن لاله زخمی به نسیمی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 10:41  توسط گمنام
|
الحمد لله، شکر حق، عید غدیر است
دوش نبی سنگینِ از امری خطیر است
روی جهاز اشتران معلول و علت
از بهر خلق این جهان، بس بینظیر است
فرمود: برگردید بازآیید اینجا
اتممت نعمت میشود خم غدیر است
نعمت به یمن نور خورشید است کامل
هذا صراط المستقیم، اینره منیر است
اکنون که دست حق به روی دست حق است
یا رب گواهی شاه ما گردون سریر است
دست خدا بالای دست هر چه دست است
حیدر پس از من کل شیء را قدیر است
امروز عالم شاهد این تاج و تخت است
آوای زشت منکران بانگ هریر* است
با اهل کتمان بازگو بیحب حیدر
هر رکعت از طاعاتشان جرمی کثیر است
هر کس که من مولای اویم تا قیامت
بر جملة اهل حقیقت او امیر است
امروز روز شادی و غم هر دو یکجاست
زیرا که راه کربلا از این مسیر است
زین پس امیر المومنین بعد از رسول است
اما فغان در قوم خود هم او عریر* است
شان نزول سورة طه و نور است
روزیده مسکین، یتیم و هم اسیر است
چون آمد از منبر فرود آن حجت حق
پیمان بیعت کار هر روشن ضمیر است
روزی بیاید سر نهم در زیر پایت
جهد منو جود شما امکان پذیر است
دستی بکش روی سرم دستی ولایی
زیرا که شیطان میرود او ناگزیر است
هریر: آوای سگان
عریر:غریب در قوم سید علیرضا شجاع
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 16:16  توسط گمنام
|
سالها تاريخ شمسي گشت و گشت
شادمان شد تا شنيد اين سرگذشت
روز ميلاد امام هشتم (عليه السلام) است
هشتِ هشتِ جمعه هشتادو هشت
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 11:43  توسط گمنام
|
دلیل آنکه خمارم جمالی از تو ندیدن مگو زچهرة زارو دلیل رنگ پریدن مزن تو سنگ بر این بام، پری نمانده به بالم قفس بیار ندارم تمایلی به پریدن به پیرزن چو ندادند مال و مکنت بسیار ز بهر یوسفش آورد نخی برای خریدن هر آنکسی که بلا داد صبرمیدهد اما پیاله پر شده آقا بده مجال رسیدن سید علیرضا شجاع
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 12:8  توسط گمنام
|
به نام خداوند شیرو رطب خداوند نان جو و نیمه شب خداوند طوفان خداوند ماه نگهدار همواره ی آب و رنگ کنون ورکشم گیوه ی شعر را به الحمد رب علی علا به حمد خدای یتیم و اسیر خداوند سر در تنور فقیر ترا می ستایم نه سر خود ،علی به تصریح ایاک نعبد،علی به عمق زمین و به اوج هوا دل آبها و دل خاکها تو خود را نمایانده ای بر همه خودت خویش را خوانده ای بر همه تو پرواز را یاد پر داده ای تو آواز جبریل سر داده ای
تو بر کوه استادن آموختی تو ققنوس را زادن آموختی نگاه تو در پشت آیینه هاست اگر سوره ای مهبطت سینه هاست اگر نور خیره کننده نئی اگر ابر تیره کننده نئی اگر آب ،آب گل آلود،نی اگر شعله ای شعله با دود،نی به دستت بود شانه ی موجها به پایت فتد سجده ی اوجها تو خود جاده ای مبدئی مقصدی تو خود عابدی مسجدی معبدی تو را می شود خورد از هر قنات تو را می شود برد از هر فرات تو را می شود خواند از هر نگاه تو را می شود دید در هر پگاه غرور صدای شکستن تویی خشوع به بالا نشستن تویی تو با حقی و حق همیشه تو راست تو برخاستی این که حق روی پاست کمی گوش کن بر صدای حزین خداوند خاکی روی زمین مرا بغض کن بشکنم در گلو مرا آب کن ،آب پاک وضو ببر با خودت روی دوش نسیم بچرخان مرا دور طور کلیم تجلیگه خویش کن چون درخت که سوزم به امرت شوم نیکبخت پس آنگه تو در صوت شعله ورم تکلم نما با من دیگرم اگر مستطیع زیارت شوم نه طاهر که عین طهارت شوم بپوشم لباس سفیدی به تن هم احرام گردد مرا هم کفن به گردت بگردم بگردم مدام هزاران طوافت کنم صبح و شام به دورت زنم چرخ طوفان صفت به کوری هر چشم بی معرفت الست بربک بگو یا علی که گویم هم آواز عالم بلی
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 16:57  توسط گمنام
|
باغبان و خادم نو غنچه های یاس بود در امانت داری از میراث گل، حساس بود صاحب کرسی و درس و بحث در عشق و ادب فارغ التحصیل دانشگاه او عباس (ع) بود
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 17:1  توسط گمنام
|
سماوری که به بزم حسین علیه السلام میجوشد بخار رحمت آن جرم خلق میپوشد ز کوثر و زمزم و سلسبیل نتوان گفت فدای آن مستی که چای حسین علیه السلام مینوشد
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 16:0  توسط گمنام
|
اَلسَّلامُ عَلَى الشَّجَرَةِ النَّبَوِيَّةِ وَالدَّوْحَةِ الْهاشِمِيَّةِ الْمُضيَّئَةِ الْمُثْمِرَةِ بِالنَّبُوَّةِ الْمُونِقَةِ
سلام بر درخت طيبه نبوت و كهن درخت تنومند هاشمى كه درختى است تابان و بارور به نبوت و سرسبز و خرم
|